🇮🇷 Persian · A1–B1 · Chapter 3 of 38
فصل 3: شهر سمنگان
Rostam and Sohrab — tap any word for its meaning and transliteration, or tap a sentence to see it in English.
فصل 3: شهر سمنگان
رستم نزدیک دروازه است. شاه سمنگان میآید. او رستم را میبیند.
شاه شاد است. رستم پهلوان بزرگی است. شاه رستم را دوست دارد.
شاه میگوید: «اسب تو نامدار است.» «رخش اسب بزرگی است.» «تو پهلوان بزرگی هستی.»
شاه میگوید: «اسب تو اینجاست.» «ما دوست تو هستیم.» رستم شاد است.
رستم به کاخ میرود. کاخ بزرگ و زیباست. رستم مهمان شاه است.
در کاخ جشن است. رستم غذا میخورد. همه شاد هستند. جشن خوب است.
شب میآید. رستم یک اتاق دارد. اتاق خوب است. رستم خسته است.
رستم میخوابد. شاه هم میخوابد. همه میخوابند.
شب است. همه در خواب هستند. اما یک در باز است. کیست؟