🇮🇷 Persian · A1–B1 · Chapter 29 of 38

فصل 29: نبرد نخست

Rostam and Sohrab — tap any word for its meaning and transliteration, or tap a sentence to see it in English.

فصل 29: نبرد نخست

نیزه‌ها به هم خوردند. نیزه‌ها پاره شدند. بعد شمشیرها به هم خوردند. شمشیرها شکستند. بعد گرزها به هم خوردند. گرزها خم شدند. اسب‌ها از جنگ خسته شدند. پاهای رخش سست شدند. اسب سهراب هم سست شد.

رستم یک زخم گرفت. سهراب هم یک زخم گرفت. زخم به زخم بود. آن دو برابر بودند. هیچ‌کس برنده‌ی جنگ نبود. آفتاب پایین آمد. شب نزدیک شد. آن دو از هم جدا شدند. هر یک به سپاه خود رفت.

شب شد. سهراب نزد هومان رفت. او به هومان گفت: «دل من به آن پهلوان کشید.» «آیا او پدر من است؟» هومان گفت: «نه.» «رستم شکل دیگری دارد.» «آن مرد رستم نیست.»

رستم نزد زواره رفت. او به زواره گفت: «این پسر مثل هیچ ترک نیست.» «من در توران پهلوانی مثل او ندیده‌ام.» «بازوی او مثل کوه است.» شب بر دو سپاه سنگین بود. فردا جنگ دیگری می‌آید.