🇮🇷 Persian · A1–B1 · Chapter 18 of 38
فصل 18: گردآفرید
Rostam and Sohrab — tap any word for its meaning and transliteration, or tap a sentence to see it in English.
فصل 18: گردآفرید
آن نگهبان گردآفرید بود. گردآفرید دختر گژدهم بود. او یک زن بود. گردآفرید زرهی مرد پوشید. موهای او پنهان بود. هیچکس ندانست که او زن است.
گردآفرید بر اسب نشست. او تنها به جنگ رفت. گردآفرید یک کمان داشت. او تیرهای بسیار داشت. تیرهای او مثل باران بودند.
سهراب گردآفرید را دید. او گفت: «یک سوار دیگر آمد.» گردآفرید تیر زد. تیرها مثل باران آمدند. سهراب حمله کرد. او نیزهاش را گرفت.
سهراب نیزه زد. نیزهی سهراب زرهی گردآفرید را پاره کرد. کلاه گردآفرید افتاد. موهای بلند او پیدا شد. سهراب دید که او یک زن است. او یک دختر بود. اما او مثل شیر جنگ کرد.
سهراب حیران شد. او گفت: «یک دختر مثل شیر جنگ کرد!» «تو بسیار زیبا هستی.» گردآفرید به سهراب نگاه کرد. او لبخند زد. لبخند او شیرین بود. اما آن لبخند یک نیرنگ بود.