🇮🇷 Persian · A1–B1 · Chapter 17 of 38

فصل 17: دژ سپید

Rostam and Sohrab — tap any word for its meaning and transliteration, or tap a sentence to see it in English.

فصل 17: دژ سپید

دژ سپید دروازه‌ی ایران بود. این دژ بزرگ و قوی بود. دیوارهای دژ بلند بودند.

در دژ یک مرد پیر بود. نام او گژدهم بود. گژدهم نگهبان دژ بود.

گژدهم یک نگهبان جوان داشت. نام نگهبان هجیر بود. هجیر جوان و قوی بود.

هجیر سپاه توران را دید. او سهراب را دید. هجیر گفت: «این پسر کیست؟» «او بسیار جوان است، اما بسیار بزرگ است.»

هجیر بر اسب نشست. او تنها پیش سهراب رفت. سهراب هجیر را دید و خندید. هجیر نیزه‌اش را گرفت. او به سهراب حمله کرد.

سهراب قوی بود. سهراب هجیر را از زین گرفت. او هجیر را بلند کرد. هجیر افتاد. سهراب هجیر را بست. هجیر اسیر شد.

مردم دژ ترسیدند. اما کسی نترسید. آن کس بر دیوار رفت. او یک زره پوشید. او موهایش را پنهان کرد. هیچ‌کس او را نشناخت.