🇮🇷 Persian · A1–B1 · Chapter 12 of 38
فصل 12: راز مادر
Rostam and Sohrab — tap any word for its meaning and transliteration, or tap a sentence to see it in English.
فصل 12: راز مادر
تهمینه به سهراب نگاه کرد. او گفت: «پسرم، این یک راز است.» «نام پدرت یک راز بزرگ است.»
«افراسیاب شاه توران است.» «او دشمن رستم است.» «افراسیاب رستم را دوست ندارد.» «توران با ایران جنگ دارد.» «ایران و توران دشمن هستند.»
«تو پسر رستم هستی.» «افراسیاب پسر رستم را میکشد.» «این راز، جان توست.» «تو نام پدر را نمیگویی.»
تهمینه مهره را گرفت. این مهره نشان رستم بود. او مهره را بر بازوی سهراب بست. مهره بر بازویش بود.
اما سهراب نترسید. دل او دل شیر بود. او گفت: «من شیر هستم.» «شیر پنهان نمیشود.» «من از افراسیاب نمیترسم.»
«من پسر رستم هستم.» «همه جهان نام من را میداند.»
مادرش ترسید. تهمینه بسیار ترسید. دل او آرام نبود. اما سهراب یک آرزوی بزرگ داشت. آرزوی او بزرگ بود. دل سهراب پر از آرزو بود.