🇮🇷 Persian · A1–B1 · Chapter 1 of 38

فصل 1: رستم

Rostam and Sohrab — tap any word for its meaning and transliteration, or tap a sentence to see it in English.

فصل 1: رستم

این ایران است. ایران سرزمین بزرگی است. ایران یک پهلوان بزرگ دارد.

نام او رستم است. رستم مرد بزرگی است. او بسیار قوی است.

رستم یک اسب دارد. نام اسب او رخش است. رخش بسیار زیباست. رخش اسب رستم است.

رستم رخش را دوست دارد. رخش هم رستم را دوست دارد. مردم ایران رستم را دوست دارند. او پهلوان ایران است.

دشمن از رستم می‌ترسد. اما امروز جنگ نیست. دل رستم شکار می‌خواهد.

رستم می‌گوید: «من به شکار می‌روم.» رستم بر رخش می‌نشیند. آن‌ها می‌روند. راه دور است. رستم شاد است.

رستم به دشتی بزرگ می‌رسد. دشت نزدیک مرز توران است. توران سرزمین دشمن است. اما رستم نمی‌ترسد. او از هیچ‌کس نمی‌ترسد.

در دشت آهو هست. رستم شکار می‌کند. شکار این‌جا خوب است. رستم غذا می‌خورد و می‌خوابد.

رخش در دشت است. رستم خواب است. اما دشمن نزدیک است.

سوارهای توران می‌آیند. آن‌ها رخش را می‌بینند. آن‌ها آن اسب را می‌خواهند. رستم خواب است و نمی‌داند.