🇮🇷 Persian · A2–B1 · Chapter 1 of 18

فصل 1: پسری مثل ماه

Leyli and Majnun — tap any word for its meaning and transliteration, or tap a sentence to see it in English.

فصل 1: پسری مثل ماه

سال‌ها پیش، در بیابان‌های عرب، قبیله‌ای بزرگ زندگی می‌کرد. نام این قبیله بنی عامر بود. بزرگ قبیله مردی ثروتمند و مهربان بود. او شتر و اسب و طلای بسیار داشت. اما یک چیز نداشت: پسر.

شب‌ها او زیر آسمان می‌نشست و دعا می‌کرد. می‌گفت: «خدایا، به من پسری بده.» سال‌ها گذشت، اما خدا جوابی نداد. سرانجام، یک شب، خدا دعای او را شنید.

زن او پسری زیبا به دنیا آورد. صورت پسر مثل ماه روشن بود. پدر از شادی گریه کرد. او برای پسرش جشنی بزرگ گرفت. نام پسر را قیس گذاشتند.

قیس روز به روز بزرگ‌تر می‌شد. او باهوش بود و حرف‌های زیبا می‌زد.

قیس ده سال داشت که پدرش او را به مکتب فرستاد. در مکتب، بچه‌های چند قبیله با هم درس می‌خواندند. پسرها یک طرف می‌نشستند و دخترها طرف دیگر.

یک روز، دختری تازه به مکتب آمد. او از قبیله‌ای دیگر بود. موهایش مثل شب سیاه بود. چشم‌هایش مثل چشم آهو بود. نام او لیلی بود.

قیس سرش را بلند کرد و لیلی را دید. لیلی هم به او نگاه کرد. فقط یک لحظه بود، اما برای قیس کافی بود. دلش دیگر مال خودش نبود.

آن روز، قیس هیچ درسی یاد نگرفت. او فقط به یک نام فکر می‌کرد: لیلی. آن شب، لیلی هم تا صبح بیدار ماند.

قیس هنوز نمی‌دانست که این عشق او را «مجنون» می‌کند.

More Persian reading: Learn Persian by reading · Persian graded readers · Persian short stories